دور افتاده
امروز
ستاره عزيزم
خيلي چيزا هست که نميشه گفت و به زبون اورد
خيلي چيزا هست که نميشه جار زد
خيلي چيزا هست که نميشه ديد و شنيد و لمس کرد
خيلي چيزا هست که فقط بين ما و معبود خودمونِ
اگه يه مدته از نوشتن براي تو و گفتن از تو عاجز شدم ، دليل بر اين نيست که فراموشت کردم
دليل بر اين نيست که بعد از 7 ماه ستارم خاموش شده و ديگه نور نميده
دليل بر ناتواني منه
اون قدر ستارم بزرگِ که نميشه توي متن خلاصش کرد
نميشه نوشتش ..... نميشه رو کاغذ اوردش
شبايي که ماه تو آسمونِ اولين چيزي که تو چهرش ميبينم عکس ستارمِ
هر وقت که بارون مياد بي اختيار ياد ستارم ميفتم
گاهي به آسمون نگاه کــــــــــــــــــــــــــن..............حالا معنيش رو ميفهمم
و اين شعر که خاطراتم رو زنده ميکنه
سلام اي غـــــروب غريبانه ي دل
سلام اي طلوع سحرگاه رفتـــــن
سلام اي همه لحظه هاي جدایي
خداحافط اي شعر شبهاي روشن
دوست دارم![]()
در ذهنم مي درخشيدي همچون دانه اناري در پياله ي بلورين
مي درخشيدي همچون دردانه هاي آسمان -ستاره ها
تو مي درخشيدي ؛ مي درخشيدي به درخشاني خورشيد زيبا و باشکوه
درخششي ديرينه در وجودت موج ميزد
پس درخشان بمان در ذهن ، در ياد و خاطره ها که درخشندگي ات برايم عزيز است
عزيز است چون جان ؛ عزيز است چون نفس
پس بدرخش اي عزيز درخشانم
*************************
ستاره ي عزيزم
مدتي بود که هر چه در هزار توي خيالم مي گشتم چيزي نبود حتي براي سرودن
مدتي بود که مشکلات و دلواپسي ها ذهنم را از واژه ها تهي کرده بود
اما بدان چه بنويسم و چه ناتوان از نوشتن باشم
دوستت دارم
با هزار شوق و اشتياق از سر شهر ميره ته شهر فقط براي ديدن 1 نفر
وقتي به ته شهر ميرسه ميتونه صداي قلبشو بشنوه
هزار جور فکر به سرش ميزنه
چهره ي اون شخص همش جلوي چشمشه
ولي
ولي وقتي ميرسه به ته شهر
با اينکه ميدونه خونه ي اون شخص کجاست
ولي هر چي ميگرده پيداش نميکنه
هر چي ميره ,به اون نميرسه
سرگردون تو خيابونا پرسه ميزنه و از ته دل صداش ميکنه
ولي ثانيه هاي بي رحم تند تر از هميشه پشت سر هم ميان و ميرن
ديگه نميدونه بايد چيکار کنه
اشک توي چشماش حلقه ميزنه
بغضش ميترکه
گريه ميکنه
کلافست
داره ديوونه ميشه
همش اونو صدا ميزنه
ولي چه فايده اي داره
خورشيد هم داره تنهاش مي ذاره
ماه رو ميبينه
و چون قول داده بود که زود برگرده
بدون اينکه عشقشو ببينه...با دلي شکسته بر ميگرده
خستس
حالش خوب نيست
ولي تنها کاري که ميتونه بکنه اينه که آرزو کنه عشقش هر کجا هست شاد باشه
همين
اين داستان منه
روزي که بعد از مدتها رفتم که ستارمو ببينم ولي نشد و دلم خيلي شکست
ولي تنها کاري که ميکنم دعا براي شادي روحش؛
ستاره ي عزيزم بدون هيچ وقت فراموشت نميکنم حتي اگه هيچ وقت نتونم ببينمت
دوست دارم
سلام
میدونم الان دیگه تقریبا همه میدونن ایران تو ایتالیا اول شد
چند تا عکس پیدا کردم فکر کردم شاید قشنگ باشن![]()
| |
|
قهرمانی تیم ملی بسکتبال ایران در تورنمنت ایتالیا | |
|
مسابقات تداركاتي در كشور ايتاليا و كاپ قهرماني در دست صمد نيكخواه بهرامي |
| |
|
تيم ملي بسكتبال ايران در ايتاليا | |
|
تیم ملی بسکتبال کشورمان در یک تورنمنت با شرکت تیم های ایتالیا ، کرواسی و الجزایر شرکت کرد و به در طي اين ديدار ها توانست مقام قهرماني را از آن خود كند . |
همانطور که میدونید ایران هم کرواسی رو برده هم الجزایر رو!!!!!(ایول تیم بسکت خودمون)
امشب با ایتالیا بازی دارن دعا کنید ببرن![]()

حتماْ نتایج بازی های تدارکاتی تیم ملی تو ایتالیا رو میدونید
خوب اگه نمیدونید باید یگم که تو هر دو تا بازی باخت![]()
واقعاْ جای آیدین پشت خط سه امتیازی خالی بود
حالا قدر اون شوتاشو و اون قامتشو . اون پاساشو .... میفهمیم
حالا میفهمیم بدون اون ستاره چقدر زمین تاریکِ
..
خدا کنه آمادگی برای بازی های المپیک پیدا کنن
همین الان ۱ فاتحه بخونید
به گمانم مادر رفته بازار که چيزي بخردبه گمانم بابا قول دادست مرا بعد از ظهر سر کارش ببرد
خواهرم توي اتاق گوشه اي کز کرده مثلا در خواب است
بادي آمد پرده پنجره را تابي داد در ايوان را بست
به گمانم بايد صبح معمولي يک روز طبيعي باشد
نور خود را خورشيد به همان شکل هميشه به تنم مي پاشد
باز تابستان است کاش آهسته همين طور که هست -روز را مي گويم- بچرخد رويش
بشود باراني
از عکس خانوادگي گرفته تا قطرات باران(که البته اونا هم از دست ما زمینیا دلگیرن!) به همه چيز خيره شدم
قصه قاب عکس کهنه رقص باد و باران و يا لبخند غنچه سرخ
رنگ و بوي تازه اي ندارند بي اختيار بغض مي کنم
دريغ از يک ايده
حتي براي سرودن
امروز توی مدرسه با یکی از دوست های صمیمیم دعوام شد
اون فکر اشتباهی درمورد من می کرد
داشتیم بحث میکردیم که (بی اختیار)گفتم: به جون آیدینم اینطور نیست
یه دفه همه ساکت شدن
تازه اون موقع بود که فهمیدم چه سوتی بدی دادم
باز به آسمون نگاه کردم ولی آفتاب نامرد نمیذاشت من ستارمو ببینم
بی خیال بحثمون شدم
هههههههههه
یه چیزی یادم اومد
بازی های کلاسی بسکت داشتیم و من هم کاپیتان(!)تیممون بودم
اوایل بازی خیلی سوتی دادیم ولی کم کم افتادیم رو دور گل زنی
چند امتیاز پشت سر هم گرفتیم
بچه ها می گفتن : آیدین نصیری
یه سری دیگه می گفتن: پانیذ نیکخواه بهرامی
خیلی روحیه دادن
سه هام گل می شد
آخرم اون بازی رو بردیم
.
.
ولی هنوزم هر وقت پشت خط سه امتیازی وایمیسم
یاد ستارم میفتم
روحش شاد
یه بار دیگه صبا قهرمان شد
ولی این بار خیلی با دفعه ی قبل فرق داشت
همش تو زمین دنبال شماره ی ۹ می گشتم ولی با دیدن صمد یه دفعه خورد تو ذوقم
(به قول یکی:)حقیقت تالاپ! خورد تو سرم
یادم افتاد که ستاره ی من تو زمین نیست بلکه الآن داره تو آسمون می درخشه!![]()
آرزو کردم که بچه ها بتونن شادش کنن و همین طور هم شد
این قهرمانی (البته نه به شیرینی پارسال!)به همتون تبریک میگم
خواهش می کنم هین الآن برای شادی روح ستارمون ۱ فاتحه بخونید![]()
![]()
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2008-2010 © by dooroftadeh9.blogfa.com
Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM
